وقتی بچه بودم، هر وقت مادرم از من میخواست کاری انجام بدهم، اغلب در انجامش تعلل میکردم. آه کشیدنهای نمایشی، غر زدن و شکایت کردن زیاد بود. اما در نهایت، کار یا وظیفهای که به من سپرده شده بود انجام میشد. برای همهٔ ما لازم است که با خودمان درگیر شویم و با نفس خود بجنگیم تا کارهای سختی را که دوست نداریم انجام دهیم، چون میدانیم انجام آنها درست است. بخشی از بلوغ، همین ازخودگذشتگی است؛ اینکه از خود بگذریم تا بتوانیم خود را به خدا و دیگران ببخشیم.
این را در انجیل، در داستان دو پسر میبینیم. پدرشان از آنها خواست که برای کار به تاکستان بروند. یکی گفت «نه»، اما بعد نظرش عوض شد و رفت. دیگری گفت «بله»، اما هرگز نرفت. در پسری که ابتدا گفت «نه» اما دلش تغییر کرد، ازخودگذشتگی را میبینیم. کشمکشِ انتخابِ کارِ سخت را میبینیم؛ انتخابِ اطاعت از خواست پدر. و اگر ما آن کشمکشِ انتخابِ راهِ دشوار را بشناسیم، فداکاریِ نهفته در پشت آن انتخاب را نیز درک میکنیم.
اکنون این را به رابطهٔ خود با خدا تعمیم میدهیم. همانگونه که سنت پولس مینویسد: «آن بدیای را که نمیخواهم، انجام میدهم؛ و آن خوبیای را که میخواهم، انجام نمیدهم.» این، کشمکشِ انسان با گناه و فضیلت است؛ با غرور و خودخواهی ما و با فروتنیِ تسلیم شدن به ارادهٔ خدا. رابطهٔ ما با خدا ما را وادار میکند که در زندگیمان تصمیمهایی بنیادین و ریشهای بگیریم. خداوند ما را فرا میخواند که از او پیروی کنیم، صلیب خود را برداریم و از دروازهٔ تنگ عبور کنیم. این انتخابی دشوار است.
بیایید برای فیض و شجاعتی دعا کنیم که به اعمال ما اجازه دهد گواه تصمیمی باشند که در دلهایمان گرفتهایم. بیایید با پذیرفتن صلیب خود و کوشش برای گذر از دروازههای تنگِ قدوسیت، به دعوت خداوند پاسخ دهیم.
No comments:
Post a Comment