این یکشنبه، که سومین یکشنبهی دورهی اَدوِنت است، «یکشنبهی گائودته» نامیده میشود؛ برگرفته از سرود ورودیِ مراسم عشای ربانی:
Gaudete in Domino semper – «همواره در خداوند شاد باشید!»
به همین دلیل است که در این روز جامههای liturgical به رنگ گلگون میپوشیم. گلگون، بله؟ نه صورتی! — رنگی شادمانه. و دقیقاً در همین چارچوب است که نگاه به قرائت انجیل امروز، که از سوی آیین کلیسا به ما داده شده، بسیار تأملبرانگیز میشود. کافی است لحظهای به تاریکیای بیندیشیم که یوحنا در زندان تحمل میکرد. او عملاً مردهای بیش نبود. و خودش هم این را میدانست. تمام تلاشهایش — تعمید دادن مردم، دعوت آنان به توبه — برای آمادهکردن راهِ چه کسی بود… دقیقاً برای چه؟
او باید تا مرز یأس پیش رفته باشد که از عیسی میپرسد:
«آیا تو آن کسی هستی که باید بیاید، یا باید منتظر دیگری باشیم؟»
تا کی باید منتظر بمانیم؟ ما فکر میکردیم تو همان هستی، اما شاید اشتباه کردهایم. شاید در نهایت، تاریکی پیروز شده است!
پس آن کسی که منتظرش بودند، که بود؟ آن کسی که «باید بیاید» کیست؟
عیسی نشانههایی به شاگردان یوحنا میدهد که یادآور بخشهایی از کتاب اشعیا است که در قرائت نخست شنیدیم: چشمان نابینایان باز میشود، گوشهای ناشنوایان شنوا میگردد، لنگان از شادی میجهند و گنگان با شادی فریاد میزنند.
به بیان دیگر: من همان کسی هستم که منتظرش بودید.
و در پایان میگوید: «خوشا به حال کسی که از من نلغزد.»
لغزیدن از عیسی یعنی چه؟ برای ما، در ایام اَدوِنت، یعنی دست کشیدن از انتظار.
زیرا این پرسش — «آیا تو آن کسی هستی که باید بیاید؟» — پرسشی است که هر یک از ما، به شکلی یا شکلی دیگر، ناچار با آن روبهرو میشویم.
آیا عیسی همان کسی است که ما منتظرش هستیم؟ آیا او همان کسی است که جهان از آغاز آفرینش در انتظارش بوده است؟ در طول تاریخ، افراد بسیاری ادعا کردهاند که همان موعودند. کافی است نگاهی کوتاه به تاریخ چند قرن اخیر بیندازیم تا ببینیم چه تعداد از مردم از انتظار خسته شدهاند.
خسته از غیبتِ ظاهریِ خدا؛ از اینکه او خود را آشکار نمیکند و حضورش را بهوضوح در صحنهی تاریخ نشان نمیدهد.
خسته از روش خدا، که به نظر میرسد بسیار کند و بیاثر است.
و چون از این نوع انتظار به ستوه میآیند، خودشان دست به کار میشوند.
اما روش خدا چیست؟
روش خدا بهراحتی میتواند برای ما رسواکننده به نظر برسد. روش او این است که یک نفر را برای خیرِ همگان برمیگزیند و فرا میخواند. خدا نه با ظهوری شگفتانگیز و غیرقابلانکار برای همه، بلکه به شکلی فروتنانه، واقعی و ملموس میشود. افرادی بودند که سه سال تمام در خدمت علنیِ عیسی حضور داشتند، هر روز معجزاتش را دیدند، و درست در لحظهای که او دستگیر شد، فوراً از او روی برگرداندند.
آیا چیزی در شهادت عیسی کم بود؟
آیا معجزاتش کافی نبود؟
آیا باید واضحتر و صریحتر عمل میکرد؟
این دقیقاً همان خواستهی کاهنان اعظم در محاکمهی اوست: «روشن و صریح به ما بگو که کیستی.»
آنچه عیسی انجام میدهد میتواند ما را بلغزاند، زیرا گویی خدا خود را به دادگاه عقل انسانی میسپارد و اجازه میدهد ما او را داوری کنیم.
اما چگونه میتوانیم این داوری را انجام دهیم؟ چگونه بفهمیم که او همان کسی است که منتظرش بودهایم؟
پاسخ آنقدر ساده است که ممکن است از دید پنهان بماند: هماهنگیای شگفتانگیز با نیازهای دل.
نیاز به زیبایی، شادی، عدالت، صلح، نیکی و حقیقت — ناگهان، در همراهی با او، این نیازها برای نخستین بار برآورده میشوند.
اشعیا میگوید: «بیابان به وجد خواهد آمد!»
بیابان همان جهانی است که او را نمیشناسد.
اما هنگامی که این نیازها، به شکلی تقریباً ناممکن، برآورده میشوند، احساس میکنیم دوباره زنده شدهایم.
چشمهها در دل بیابان میجوشند.
و ما برای نخستین بار، واقعاً خودِ واقعیمان میشویم.
این است روش خدا.
او تاریکی را صرفاً با از میان برداشتن شر از جهان و از درون ما شکست نمیدهد.
او ما را فرا میخواند، خود را در معرض داوری ما قرار میدهد، خویشتن را بهعنوان پاسخ به نیازهایی که هویت ما را میسازند عرضه میکند و میپرسد:
آیا این همان چیزی نیست که منتظرش بودی؟
آیا من همان کسی نیستم که در انتظارش بودی؟
خدا ما را در انتظار نگه میدارد، زیرا خودِ خدا منتظر ماست.
این بخشی از معنای اَدوِنت است.
و او آنقدر شکیباست که تمام گناهان و بیوفاییهای ما را تحمل میکند — تا آنجا که حتی اجازه میدهد او را به قتل برسانیم!
همهی اینها را تاب میآورد، زیرا همچون کشاورزی که یعقوب در قرائت دوم از او سخن میگوید، مطمئن است که در ما بذری نیکو کاشته است؛ بذری که به باران پاسخ خواهد داد، خواهد رویید و میوه خواهد آورد.
در واقع، برای دیدن این میوه لازم نیست خیلی دور برویم. نمونههای فراوانی در قدیسان کلیسا مییابیم. تنها در همین هفتهی گذشته، جشن بانوی ما از گوادالوپه و قدیس خوان دیهگو را گرامی داشتیم. اگر داستانش را نمیدانید، آن را بخوانید. این داستان توضیح میدهد که چرا آمریکای مرکزی و جنوبی کاتولیک هستند.
خدا مردی فقیر و فروتن، خوان دیهگو، را برگزید و از راه صبر و وفاداری او، قارهای کامل را به سوی خود بازگرداند.
در زمانی که از فصل اَدوِنت باقی مانده است، بیایید همچنان منتظر بمانیم و بکوشیم روش خدا را بهتر بیاموزیم.
خدا میتوانست مدتها پیش با یک اشاره همهچیز را حل کند و ما — و حتی خودش — را از دردسرهای فراوان برهاند.
اما خدا از این «دردسر» که برای ما ایجاد میکند لذت میبرد، زیرا به ما فرصت میدهد پاسخی کاملاً آزادانه به ابتکار او بدهیم؛ فرصتی برای گفتن «آری» با تمام دل.
No comments:
Post a Comment